احمد مجد الاسلام كرمانى

290

سفرنامه كلات ( فارسى )

سرحدى نداشته باشد بارى همين كه مأيوس شديم از اينكه بتوانيم در نظر قونسول انگليس خودنمائى كرده باشيم فورا به اين خيال افتاديم كه آمدن قونسول انگليس باينجا غير از آنكه موجب يك افتضاح بزرگ براى دولت ايران مىشود نتيجه ديگر نخواهد داشت بايد فكرى كرد كه او را از آمدن بكلات منصرف نمائيم و اين مطلب را هم شنيده بوديم كه رسم نيست مأمورين خارجه را در كلات راه بدهند ولى درست مطلع نبوديم ، لهذا فرداى آن شب را از « محراب بيك » كه قلعه‌بيگى كلات بود تحقيقات نموديم و مشاراليه مفصلا اظهار داشت كه رسم نيست مأمورين خارجه را راه بدهند در اين خصوص حكايتها گفت كه از نقل آنها نتيجه حاصل نخواهد شد و يكى از حكايتهايش اين بود كه در زمان حكومت محمد رضا خان نام ، سردار روس كه فرمانفرماى ماوراء بحر خزر بود ( گويا كرومانكين است ) از دولت هم اجازه صادر كرد كه بيايد بداخله ، حكومت سختى كرده و راه نداد و حكم كرد توپهاى موجوده را بالاى كوه بردند و مهياى مدافعه شد و قريب بيست روز آن سردار در خارج دربند بود و هرروز با طهران و دولت خودشان مخابره و مكاتبه داشت و هرچه حكم ميرسيد به حكم مزبور اعتنائى نميكرد و بطهران هم صريحا جواب داد كه من چنين خيانت بزرگى بوطنم نخواهم كرد تا بالاخره حكم سخت از مرحوم ناصر الدين شاه رسيد كه حتما سردار را راه بده ، ولى امناء دولت اينطور قرار دادند كه سردار مزبور در داخله كلات توقف ننمايد ، حاكم هم به اين طور راضى شد كه از اين دربند يعنى « ارغوان شاه » او را وارد نموده از دربند « تفته » خارج نمايد آن هم خود سردار با يكنفر جلودار ، و بعد از استحكام معاهده شخص حاكم سوار شد و تمام سواره كلاتى را كه يكصد نفر هستند و جوانان رشيد و مردمان كارى در آنها است و شرح حال آنها را هم عما قريب خواهم نوشت تا هرچه تفنگچى بقول خود كلاتيها ( روكان ) و باصطلاح جاهاى ديگر « چريك » با عده سرباز كه ساخلو كلات بودند تمام را